حمد و ستايش مخصوص خدايي است كه خالق جهان است. او تنها صمد در اين پهنه گيتي است بي نياز بي نياز آرام . صبور، مطلق . محبوب و معشوق است. بي پرده از او مي گويم و از او مي خواهم و به شكرانه اعطاي نعمتي چون خودش به ستايش او مي پردازم . اما من سرشار از نياز ، نياز به عشق ، محبت، كرم ،جود ،احسان ،بخشش . نياز به او كه اگر يك لحظه در وجودش ترديد كنم همه چيز مي لغزد و از بين ميرود . به همه عالم مي نگرم در ميان ستارگان در ميان كوهها ، جنگلها ، درياها ، گلها ، و ..... او همه جا هست اما من كجاي اين جهان جا دارم ؟ من سرشار از نياز به كدامين مامن پناه مي برم ؟ كدامين آغوش پذيرايم است ؟ و كدامين صدا به نجواهاي شبانه ام پاسخ مي دهد؟ تو تو تو و فقط صداي تو را مي شنوم كه من را مي خواني و اميد به ادامه اين راه را در من زنده مي كني ! با من باش ! با من و دوستانم وهمه آنهايي كه به نداي درونشان گوش مي دهند و تو را صدا ميكنند..... خدای من ! اگر اطاعت امر تو نبود هرگز با کوره خاطره خویش بر ساحل دریای یاد تو گذر نمی کردم چرا که می دانم ظرف وجود من شایسته من است ، نه بایسته تو . وکاسه دل من به اندازه ظرفیت خویش از بحر تو آب ذکر بر می دارد، ونه به وسعت بی کرانگی تو . وکجا پای ناتوان مرا قدرت نیل به شناختگاه مقام مقدس توست ؟ پروردگارا دست هایم را بگیر و مرا برای تماشای ستارگان محبتت به عرش ببر می خواهم آنها را بشمارم دست هایم را بگیر و درخشش قلب پاک لاله در آبی دریای ایثار را نشانم ده می خواهم پاکی قلبش را احساس کنم و در آخر دست هایم را بگیر و خانه قلبم را به من نشان ده چون می خواهم بر سر درش نام تنها معشوقم را حک کنم و بزرگ بنویسم به نام آفریننده من وتو
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 18:36 توسط مسا فر
|
روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد
گرفت..
روز که کمترین سرود بوسه است . و هر انسان برای هر انسان برادری است
روزی که دیگر در خانه هایشان را نمی بندند . قفل افسانه ای است و قلب برای
زندگی بس....
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر آخرین حرف به دنبال
سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف زندگی است تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجو ی
قافیه نبرم
روزی که هر لب ترانهای است تا کمترین سرود بوسه باشد .
روزی که ما برای کبوترهایمان دانه بریزیم و من آن روز را انتظار میکشم