منادی می کند در شهر امروز
که خون عاشقان بر گردن دل
چه می خواهی از این خون خوردن دل .
هیچ نگفتیم و آرام که شدیم ، لب بر آوردیم :
که این روز ها جای خیلی چیز ها خالیست و جای برخی از نَفس ها خالی تر .
ذکرشان چه سود.
آری ؛ که بر فقر وجودشان در جمع ها بیشتر رخ می نماید
این روزها جای خالی آدمهایی که شئونات انسانی را رعایت می کنند بسیار خالی
است .
و بدین سان در جمع مردمی جایی برایشان باز نمی شود . و به دشتستانها و
کوهها قدم می نهند و دل به کویر ابدیت می زنند .
برای فکرشان ذکر می گویند و در تنهایی سکوت و تفکر قوام می آیند و شکلی می گیرند
میان اشکال . رشد می کنند ، نه به سان گلی یا جوانه ای گندم
آری اینک زمانی است که جای ارزشهای انسانی با زد ارزشها عوض شده
پاکی و درستی به سان افسانه پیوسته و دیگر باور نمی توان داشت که دنیای ناقص
ما زمانی سیمای درستی ببیند
انگاراین زمان مادی رو به سوی انهتاد و نابودی می رود
آدمی آنقدر درباتلاق دنیایی فرو رفته که امیدی به سبک بالی نیست
خیلی زمان است که مهربانی قهر کرده
بنی ادم اعضای یکدیگر..... سعدی هم خیلی وقته تکه پاره شده فقط تبدیل به یه
نقش خط خطی شده روی کاغذها جا مانده
و واژه مقدس عشق را بر روی هر هوس بی سرو پایی می گذارن
و امروز رعایت شئونات انسانی نشانه عقب ماندگیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 0:41 توسط مسا فر
|