![]() |

من غلام قمرم غير قمر هيچ نگو
پيش من جز سخن شهد شكر هيچ نگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي خبري رنج ببر هيچ مگو
دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر ميترسم گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخنهاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان كه بلي جز كه به سر هيچ مگو
قمري جان صفتي در ره دل پيدا شد
در ره دل چه لطيف است سفرهيچ مگو
گفتم اين روي فرشته ست عجب يا بشرراست
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زيرو زبر خواهم شد گفت ميباش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو درين خانه پر نقش و خيال خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو
(شعر از مولانا)

حقیقت اهل تفرقه نیست.
باور ، اما تفرقه می اندازد
و آدم ها را از هم جدا می کند
آموز گار حقیقی با عشق و ایمان به تو اعتماد به نفس می بخشد
و تو را نسبت به خویشتن خویش می آگاهانند
حقیقت آزادی می بخشد و عشق می آفر یند اگر آدم ها به جان هم افتاده اند و
گر گ یکدیگر شده اند دلیلش آن است که حقیقت را ندیده اند و ره افسانه زده اند افسانه ها همان
باورهای آنها ست
آموزگار حقیقی در حوض خانه وجود تو آب نمی ریزد او با عشق اعتماد می آفریند و با اعتماد چشمه های بصیرت تو را می کاود و جاری می سازد
انسان واقعی با اعمال خود صداقتش را ثابت می کند
خدا جو بودن تنها به گفتن نیست شناختن خدا هم به زبان نیست باید به دنبال حقیقت هستی بود
دلی چو دریا داشت وسیع ، مثل آسمان صاف ،
بارانی بودن هم لازم است وقتی که می بینیم حقیقتی را نمی فهمیم یا در باورهای غلط خود مان غوطه ور شده ایم
وقتی نگاه کودک معصومی با چشمان گریان نگاهامان می کند و از درد بی کسی محبت گدای میکند باید بارانی بود
می گویند درد روح بد تر از درد جسم است وقتی روح زخمی میشود التیام آن بسختی صورت میگیرد گاهی این زخمها را در درونمان پنهان میکنیم ولی با نگاه درد آلودمان چه کنیم که هر چه کنیم پنهان نمی شود این همان درد روح است
میگویند باید مرحمی بر آن نهیم تا تمام وجود مان را در بر نگرفته خوبش کنیم
من نمی دونم مگه داروی هست برای التیام این دردها ؟!
می گن ما انسانیم با رازهای نهفته، هر کاری بخواهیم میتونیم بکنیم نتونستن معنی نداره
قبول دارم اره ما انسانیم اراده داریم شاید تو کشفت رازهای جهان و کشفیات علمی موفق باشیم
ولی تو کشف اسرار وجودی خودمون هنوز درماند ه ایم هنوز پس کوچهای دلمونا نشناختیم
هنوز هم به بی راهه میریم ؟!!
تونیز بال هایی برای پریدن داری و تا کنون آن ها را باز نکرده ای تو را از خطرهای پریدن تر سانده اند
ای شما های که ادعای مذهبی بودن دارید فکر می کنید بجا آوردن واجبات دینی بسه ؟
اگه کسی غیر از این عمل کنه جاش تو جهنمه؟ وای اصلا کافره حسابی ماخزه قرارش میدیم.
فقط از مسلمانی نماز و روزه گرفتن را یاد گرفتیم
گاهی هم که مشکلی داریم نزر میکنیم و یه سری از فامیلها ی پر مدعامونا دعوت میکنیم ولی ته دلمون یه چیزه دیگست آخرش هم معلوم میشه فقط برای کلاس گذاشتنه که بگن به به چه آدم مومنیه البته سوتفاهم نشه ولی خدایی آدمای کمی تو این دوره زمونه پیدا میشه که رفتارشون با اعمالشون یکی باشه و اون ته تها خورده شیشه نداشته باشن. همش منا فع شخصی خودشونا در نظر میگیرن حتی تو این مسائل. این همه فقیر تو جامعه داریم اگه راست میگید یه نگاهی هم به اونا کنید چرا حتی وفتی میبنیمشون حتی اکراه داریم بهشون نگاه کنیم
ولی خوب از حق نگزریم بعضیها هم خوبن ولی تعدادشون خیلی کمه
بعضی ها مون هم به قول خودمون میریم دنبال حقیقت از خشک مقدس بازی خوشمون
نمی یاد می گیم فرق نمی کنه آدم تو چه مذهبی باشه فقط مهمه که خدا را بشناسه برای شناختنش
هزار تا کتاب عرفانی از مذاهب مختلف میخونیم خلاصه خودمونا تو زحمت مینداریم جستجو میکنم آخرش هم یا حسابی دور خودمون میچر خیم یه سری افکارو عقاید برای خودمون درست میکنیم
یا آخرش می فهمیم بدنبال چیزی رفتیم که درست در کنارمون بوده در چند قدمیمون
می خواهید خدا را بشناسید ؟
می خواهید خدا را پیدا کنید ؟
می خواهید آدرسشا بهتون بدم؟
بخدا خیلی سادست ما بیشتر قول سادگی مسئله را خوردیم
فقط یکم به اطرافتون نگاه کنید ! خیلی ها هستن فقط تشنه یه کم نگاه محبت آمیزه شمان
یه سری به پرورشگاها بزنید و خانه سالمندان ببنید که چطور چشم به در دوختن
مایی که همین جوری مفت و مجانی از مهر و محبت پدرو مادرمون برخورداریم و اصلا هم قدر نمی دونیم
تازش هم کلی طلب کاریم !
ببنید اون بچه ها راکه با نگاه معصومشون تشنه اون نگاهها هستن .
خدا اونان اگه ادعامون میشه خدا را دوست داریم باید اول به بندگان خداوندعشق بورزیم
اون وفته که خدارا شناخیتم باتمام وجود درکش میکنیم
دوستی می گفت جامعه امروزی ما ازیه جنگل باحیوانات وحش هم خطر ناکتره
یه آدمای تواین جامعه هستن که از روی خود خواهی دست به وحشتناکترین کارهای غیر انسانی می زنند
که یک حیوان درنده هم با تمام درندگیش اون کارهارا نمی کنه
ولی من گفتم این مهم نیست جامعه چطوری باشه آدم باید خودش خوب باشه اگه خوب باشه خدا هم تو بدترین
شرایط حفظش می کنه در حالی که اشک تو چشمهام جمع شده بود گفتم من با تمام وجودم اینارا درک میکنم
اونایی که بدن در درجه اول بخودشون بدی میکنند چون ذاتا انسان پا که اعمال بد مثل بیماری خطر ناک وجود انسان
را آلود ه میکنه و اونا به نابودی میرسونه
آه ای خدای من ما فقط می تونیم دعا کنیم که شرایط را خوب کنی به همه کمک کنی همه را به راه درست هدایت کنی
نور عشق واقعی را تو دلای همه روشن کنی
امروز خیلی دلم پره ازدست این ادمات
دوباره از روی سادگیم به یکی از دوستام اعتماد کردم و یکی از مشکلاتما باتمام صداقت گفتم ولی اون حسابی سوء تعبیر کرد
اصلا فکرشا هم نمی کردم حسابی زدم زیر گریه صدای خورد شدن قلبم را شنیدم
بااین دل سادم فکر میکردم همه باهام صادقند
استادم همیشه میگه هیچ چیز به اندازه راست گوی ارزش نداره ولی من یادم رفته بود که تویه دنیایی زندگی میکنم با آدمای رنگارنگ
من یادم رفته بود همه مثل هم نیستن افکارهای ادما خیلی عجیب غریبه بعضی وقتها از یه کاه کوه میسازن
پس حقمه تا من باشم که بعضی چیزها را فقط تو دل خودم نگه دارم حتی برای مشورت یا درد دل کردن هم که شده به کسی چیزی نگم
اگه یه دردی تو دلم سنگینی میکرد اجازه ندم کسی بفهمه حالا اینه نتیجش شب تا صبح از شدت ناراحتی خوابم نبره
فرداشم تو محل کارم همش به این موضوع فکر کنم وقتی هم یادم میامد اشک تو چشمهام جمع میشد همش بخودم میگفتم
آخه دختر کم حالتا گرفتن حتی نزدیگترین کسات هم بی نسیبت نزاشتن . بسه دیگه ! خدای خودتا رها کردی وبرای حل مشکلاتت با دیگران
مشورت میکنی ؟!
مگه قول نداره بودی یادت رفت؟!
آخرین بارت باشه..................
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
دراین بازار عطاران مرو هر سو چوبیکاران
به دکان کسی بنشین که در دکان شکردارد

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوا در بادیه سرگشته شما در چه هواییدگر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
صده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید
یک دسته گل کو اگر آن باغ بدید یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید
با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید